Showing posts with label ما بلاگرا. Show all posts
Showing posts with label ما بلاگرا. Show all posts

Wednesday, June 16, 2010

واکسن نرم

داره آماده می شه واسه دفاع تز دوره تخصصش تو دومین دانشگاه معتبر علوم پزشکی ایران. بعد واسه من ایمیل زده که ای داد و ای فغان. می خوان ژنتیک ما رو تغییر بدن و باید پتیشن درست کنیم. بعد این لینک رو فرستاده:
http://gameron.wordpress.com/2010/05/23/2636
حالا من واقعا بین احساساتم گیج و حیرونم.
از یه طرف ، یکی از باهوشترین آدمهای اطرافم (که هوشش توهم نیست و نتیجه عملی داره) رو دارم می بینم که چه راحت باور کرده این داستان رو. کاملا هم داستان رو خریده در این حد که تو لیست افرادی که اینو سند کرده اساتید دانشگاهشون هم هستند! یعنی خب آخه بیشعور چهار واحد ژنتیک انسانی پاس کردی. کی تا حالا ژن رو "خنثی" می کنن آخه. اصلا مگه ژن بمبه؟ گیرم بشه ژن رو خاموش کرد، اما با دارو؟ به همین راحتی؟ !
 از طرف دیگه خنده ام گرفته. ما بلاگرها شدیم ساکنین یه جزیره ای که فقط خودمون زبون خودمون رو می فهمیم. یه سری کدها داریم واسه خودمون که نانوشته ولی تعریف شده است. یعنی واسه من ، گذشته از تایتل که فریاد می زد پرنک بودن رو، دیدن نقل قول از فارس نیوز تو وبلاگ گامرون کافی بود که بدون خوندن بقیه خبر بگم که سرکاریه. حالا دیگه هینتهای تابلوی الهام غلامحسینی و غیر عملی بودن و فلانش هم که بماند.
یکی یه وبلاگ تاسیس کنه "بلاگستانه داریم؟"

Friday, January 8, 2010

عشق نفرینی بی پروایی می خواد

من آدم بیرحمی نیستم. من بلدم آدمها رو با نقص‌ها و نکته‌های خوب قبول کنم اما وای از وقتی که کسی می‌خواد خودش رو بیشتر از چیزی که هست به من نشون بده. من تبدیل می‌شم به یه ذره‌بین بزرگ و به طرز ناجوانمردانه‌ای گافهاش رو بزرگتر می‌بینم و خودش رو کوچیک و کوچیکتر. قبول دارم این بخشی از ذات انسان هست که  سعی کنه خودش رو خوبتر نشون بده و من ابدا نمی‌خوام تلاش آدمها برای آراسته‌تر به نظر رسیدن رو تقبیح کنم؛ مساله اونجا واسه من غیر قابل تحمل می‌شه که... بی‌خیال بابا صغری کبری چیدن نداره. وقتی زبان انگلیسیت در حد آی.ام.ای.بلک‌بورد هست و ورمیداری تیکه انگلیسی بیربط می‌پرونی میون فارسی حرف زدنت؛ وقتی ساده‌ترین کتابهای لازمه روشنفکری عاریتی ایرانی* رو نخوندی و غلط املایی‌های متن وبلاگت پهلو به پسرعمه کلاس اولی من می‌زنه و وقتی مچت رو می‌گیرن می‌خوای وانمود کنی که عمدی بوده، وقتی ادعات سر به فلک برمیداره و هیچی نیستی یا مثلا وقتی که در وصف "آدم" حرف می‌زنی و فلان شغل رو به عنوان مصداق "حقارت" مطرح می‌کنی من حرصم درمیآد. فقط ازت متنفر نمی‌شم ها، میخوام خفه‌ات کنم رسما. دلم می‌خواد لهت کنم. خیلی چیزای دیگه هم هست و من انقدر همین الان از به خاطر آوردن مصادیق عینی این موارد عصبانی‌ام که ممکنه بزنم کیبورد رو بترکونم یا اینکه یه مثالی بزنم که معلوم بشه که منظورم کی بود بنابراین بحث رو همینجا کوک میگیرم.
----
* روشنفکری کلمه‌ی دستمالی شده‌ای هست و من با کراهت اینجا ازش استفاده کردم. بدون پیش‌زمینه ذهنی بدی که دارم، دوست دارم بگم باید خودش، خودش رو به بهترین صورت تعریف کنه: یعنی فکری که انقدر روشنه که سایه‌ای وجود نداره که واقعیت رو پنهان کنه. تعریف ایده‌آل. اما روشنفکری ایرانی چیزیه که من به عنوان توهین به کار می‌برم. یه سری کتاب و نویسنده هستند که باید خونده باشی و چند تا خواننده و هنرپیشه هم که باید فن ِشون باشی و تعدای هم فیلم و کافی‌شاپ و کافه. این نسخه رو رعایت می‌کنی و در 4 دیدار اول مهم نیست آشنایی معمولی هست یا دیت، بلغورشون میکنی و اگه انقدر بی‌شرم هستی که تو روزمره صحبت کردنت و به صورت بیربط فحش به اصطلاح چارحرفی هم با خیال راحت بدی که چه بهتر. تبریک می‌گم شما روشنفکر ایرانی هستی.  واضحه که قصد شماتت و تمسخر کتابخون و فیلم بین ها و کافه رو های حرفه‌ای رو ندارم، دشمنی من با فرم زورچپون شده قضیه هست.